دوری تو
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
هر شب فکر میکنم چه کسی فردا صبح با بوسه ایبر پیشانیت به تو «صبحبخیر» خوااهدگفت...چه کسی دگمههای پیراهنت را خواهد بستو چه کسیموهایت را که چون نور خورشید دلم را گرم میکند شانه خواهد زد...و چه کسی آندو چشم زیبا را خواهد بوسید...دلم خوش ست به صدقه هایی که برای سلامتیتمی گذارم کنار...و گرنه دوری تو بزرگت...
نه فقط از تو اگر دل بکنم میمیرم
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
نه فقط از تواگر دل بکنم میمیرمسایهات نیزبیفتد به تنم میمیرمspan>بین جان من وپیراهن من فرقی نیستهر یکی را کهبرایت بکنم میمیرمspan>برق چشمان تواز دور مرا میگیردمن اگر دستبه زلفت بزنم میمیرمspan>بازی ماهی وگربه است نظربازی مامثل یک تُنگشبی میشکنم میمیرمspan>روح ِ برخاستهاز من، ته این کوچه بایستبیش از ا...
عکس تنهایی
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
امروز عکس تنهاییم را قاب گرفتم عکسی در ابعاد سه در بی نهایت ... !!!
روز مرگم
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
روز مرگم در آخرین نفس فقط یک چیز به او خواهم گفت : اونطوری نه ...اینطوری میرن ... !
پست رمزدار 4
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
می دانستم رویا بود ...من و تو ؟!!!بعید بود آن همه خوشبختی !!!!!حتی در تصور خدا هم نبود ! حق داشت که برآورده نکرد ! ...دعاهای من گناه بودند !
حال این روزهایم
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
حال این روزهایم بسان کلافیست سردرگم...پنجرهی اتاق را باز میکنم و مثل هر روز به تماشایدرختان آنسوی خیابان مینشینم... برگها با دستان نوازشگر باد در رقصند... کنجشکَکانعاشق مثل همیشه، پر هیاهو در جوش و خروشند و سمفونی دل انگیز زندگی در اینهیاهوی به ظاهر مبهم گنجشکها... کمی آن طرفتر، قمریهای دوست داشتنی ...
از هجوم تنهایی می ترسم
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
از هجوم تنهایی می ترسماز بلندای احساسم... وحشت از ارتفاع قله ی بلند عشقتمرا بر زمین پست فراقت میخکوب کردهدر ته درّه ی عمیق و ژرف بی کسی از تاریکی انتظار می ترسمو از نگاه سرد و بی اعتنایت از لبخند هایت حتی، می ترسموقتی از آن من نبود! شادی،"بی تو"، واژه ایست غریب نکند تو هم می ترسی؟!نکند قطب مخالف آهن...
من هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
من هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم که چه میکنی ؟پنجرهیاتاقم را باز میکنم و فریاد میزنم:تنهاییات برایمن ...غصههایتبرای من ...همه بغضها واشکهایت برای من ...بخند برایمبخند ...آنقدر بلندتا من همبشنوم صدای خندههایت را ...صدای همیشهخوب بودنت رادلم برایتتنگ شدهدوستت دارم...
تو سکوت میکنی
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
در مقابل احساس منتو سکوت میکنیمثل هر کس دیگرتو سکوت میکنیمثل هر روز دیگر!واژه می میرد،شعر میخشکد،احساس من...اشک میشودمیافتدو در سکوت تو،سکوت من،سکوتِ سردِ دنیای خاموشم،خاک میشود،میپوسد!
دلتنگی هایم را دوست دارم
-
تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 15:31
دلتنگی هایم را دوستدارمآن لحظه که به یاد تو هستمو از دوریت دلتنگ میشومآن لحظه که از نبودن تو در کنارمبه آسمان و آسمانیان شکایت میکنمو آن زمان که گریه های شبانه اممرحمی بر دل زخمی ام نمیگذارندودوری این همه راهو غیبت چشمهایت حس دیدن را از چشمهای من میگیرندتمام این لحظات و دقایق رادوست دارمچون میدانم ک...
7/9/92
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17
آخر دردت به جانم،چگونه تاب بیاورم غم سنگین تورا...چگونه پریشان نباشم از بی قراری های توچشمان من را دوست داری اما خبر نداری این چشم ها رنگ از لبخند تو می گیرندو امروز چه بی روح شده چشمانم...محتاج نیمچه خنده ی هرچندکوتاه توستتا جانی دوباره بگیرد چشمانم ،قلبم ،روحم...می دانم سخت است...دلتنگ که باشی همه...
<no title>
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17
فقط دعا کنیدخواهش می کنم
30/8/92
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17
گاهی هیچ انگیزه ای برای نوشتن نیست.اما تو می نویسی...دلت به هیچ احوالپرسی گرمی خوش نیست اما تو حال همه را می پرسی.سکوت می کنی زیرا می دانی این دنیا و آدم هایش حوصله شنیدنت را ندارند.چشم که باز می کنی سعی می کنی زیاد پلک بزنی شایدحداقل یک بارش دنیا چرخیده باشدبه آن سویی چرخیده باشد ،که دل تو می خواهد...
23/8/92
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17
می بینی؟ من خواب هایم هم دَرَش شعر دارد.کابوس هایم حتی!اینگونه که باشد،دیگر اینهایی که میبینم اسمش کابوس نیست...دیگر صدای خش خش و جیغ های مسخره ی شبانه آزاردهنده نیستیک روز هایی هست که فقط دوست داری شب بشوند بخزی زیرلحاف گرم دردهایتکه همین دردهای پنهانی خیلی بامعرفت تراز خیلی بامعرفت ها هوای آدم را ...
20/8/92
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17
آرام آرام ورقت می زنمهرچه نزدیک تر به تو، راه باریک تر...هرچه غرقه تر در تو اکسیژن کمتر.اینجا سکوت است.آنجا،تو بی محابا ...درخواب می روم... جایی میان ساقه های طلایی گندم با اشتیاق می روم...اما کمی مانده به تو... مستانه خنده ای...آمیخته با مزه مزه ی حرف هایی پرازصدای تویاد می آرم"به رنگ صدایــت که از...
19/8/92
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17
اینجاپادگان ماست.نمور.اکسیژن صفر.اسارت صد!!!اینجاحق نداری نفس بکشی.کمی خم شوی باهمان زاویه دفنت می کننداینجا نباید بخندی.اگر لب گشودی دندان هایت شکر می شوند درهمان دهان شادمانه اتاینجا ستاره ها صدسال است مرده اند.اینها که می بینی جای شلیک های بی امان فرمانده استاینجا...بمیر اما قدم از قدم برنداربمیر...
18/8/92
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17
خیلی حرف ها هستاماآنجا که کــس استیک حرف بس است!!!× چمن ها را کوتاه کردم.حصاردور خانه را رنگی دوباره زدم و میخ هارا محکم تر کوبیدم.اینجا،خانه ی کوچک دل من...دیگرمهمان نمی پذیرد.دچار حبس خانگی باشم ،بهتر ازاین است که دزد شبانه ی دوست داشتنی همه زندگی و احساسم را برچیند و برود.دچار جهنم تنهایی باشم،به...
<no title>
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17
فال روز-2
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17
انگار نشسته کنارم میفهمه چمه...
فال روز-1
-
تاریخ: 1392/9/11 ساعت: 13:17