آرام آرام ورقت می زنم
هرچه نزدیک تر به تو، راه باریک تر...هرچه غرقه تر در تو اکسیژن کمتر.
اینجا سکوت است.آنجا،تو بی محابا ...
درخواب می روم... جایی میان ساقه های طلایی گندم با اشتیاق می روم...
اما کمی مانده به تو... مستانه خنده ای...آمیخته با مزه مزه ی حرف هایی پرازصدای تو
یاد می آرم
"به رنگ صدایــت که از روز اول ، نشاندی به گوشم...تو را می پرســ.....تم "
من را تماشا کن...حالا کمی خمیده کمی مات هوای تو می کند دلم
" به بوی هوایت که هســـتی و مستم"
حالا، این زانوان من است...یخ زده ...چونان قلبم.قلب بیچاره ی من. . .
یاد می آرم
"به سبک اناری که دادی به دستم"
"تو را دوست دارم"

برچسب:
نویسنده: رضا .ش