دلـــــم براے تــو کــه نه ولـ ــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده براے تــو که نه ولے برای "مواظِـ ـب خودت باش" شنیدن تَنـگــ شده براے تـــو که نه ولے برای نگاهـ ـے که تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شده براے تـــو که نه ولے برای دلے که نگرانم میشد تَنـگــ شده راستش ! براے اینها که نه برای خودت دلَم خیــلے تَنـگــ شده
خیابانهای تنهایی دلی ولگرد میخواهد و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد؟